قادر حيدرى فسايى
46
شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )
فردى از آن مىباشد . چون وجود كلى عين وجود فرد آن در خارج است . « 1 » ملاحظهء دوم : « 2 » در اين ملاحظه مىگوييم ، لفظى كه در قضيه موضوع قرار گرفته اگر چه فرد براى نوع و يا صنف است ولى مقصود متكلم اين است كه لفظ موضوع را حاكى از نوع و يا صنف به عبارت ديگر عنوان براى نوع و يا صنف و به عبارت سوم مرآت و آئينه براى نشان دادن نوع و يا صنف و به عبارت چهارم فانى در نوع و يا صنف قرار دهد و استعمال چيزى جز اين نمىباشد . از بين اين دو ملاحظه ، ملاحظهء دوم مقدم است به دو دليل : 1 ) اهل محاوره در اطلاقات لفظ از ملاحظهء دوم استفاده مىكنند . 2 ) در بعضى از اطلاقات لفظ ، القاء و ايجاد موضوع معنا ندارد . مثل ضرب فعل ماض . چون محمول ( فعل ماض ) شامل خود لفظى كه موضوع قرار گرفته ( ضرب در قضيّه ضرب فعل ماض ) نمىشود به علت اينكه ضرب در اين قضيه فعل ماضى نيست بلكه اسم و مبتدا است و لذا از باب القاء و ايجاد موضوع نخواهد بود . خلاصه اينكه در اين دو اطلاق ، ثبوتا دو احتمال متصور است ولى اثباتا اين دو اطلاق از باب استعمال است . قوله : الخامس . [ امر پنجم : موضوع له الفاظ ] دربارهء الفاظ دو نظريه وجود دارد . 1 ) نظريه مشهور و مصنّف : الفاظ براى ذات المعانى وضع شده است بدون قيد . مثلا موضوع له لفظ انسان ، حيوان ناطق است بدون قيد . 2 ) نظريه منسوب « 3 » به ابن سينا و خواجه نصير : الفاظ براى معانى مراده وضع شده است . معانى مراده يعنى معانى متصورهء مقصودهء للتّفهيم . يعنى معناهائى كه متكلمين قبل از تلفظ به الفاظ ، آن معانى را تصور مىكنند و قصد تفهيم آن معانى به سامعين دارند . مثلا لفظ انسان براى حيوان ناطقى وضعشده كه مستعمل آن را تصور كرده و
--> ( 1 ) - نهاية الدرايه ، ج 1 ، ص 23 . ( 2 ) - اين ملاحظه با عبارت اللهم الّا . . . بيان شده است . ( 3 ) - فصول ، ص 17 .